تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی! - رسالت من با مرگ.همین

سنگ کاغذ قیچی!

پس مانده های دنیای انسانی!؟

رسالت مرگ

و رسالت من اين خواهد بود ؛
تا دو استكان چاي تلخ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا آنها را در شبي باراني
با خداي خويش
چشم در چشم هم
نوش كنيم

پ.ن:خيلي بده وقتي تويه اشپزخونه داري واسه شام كتلت سرخ ميكنی يهو تلفن زنگ بزنه دوستت با همه بغضش خبر مرگه باباشو بده

يا وقتي صبح زود از خواب پاشي بري جلويه پنجره ببيني جسد زنه همسايه رو رويه برانكارد ميبرن...اونوقته كه باخودت ميگي چقدر اين زندگي لعنتيه!

پ.ن:من خودم وگم نكردم... من خودم وجاگذاشتم .

پ.ن:چقدر نقاشي كشيدن با گوش كردن اهنگه no volver به ادمه لذت ميده.كاش سپيده هرروز همين آهنگ وبزاره.

من عاشقه حال و هوايه محرمم چقدر اينروزا عالين

دارم به اين سبك با زندگي حال ميكنم.

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت15:58توسط المیرا چاره جو | |