تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی! - الف.چ

سنگ کاغذ قیچی!

پس مانده های دنیای انسانی!؟

گوش مي كني !

هيس. هيس! گوش كن! نه ساكت باش فقط گوش كن صدا مي آيد از كدام سمت از آنجاست مي شنوي صداي شيون مي ايد از لاي جرزهاي ديوار نمي خواهم نه شيون نمي خواهم صداي درد است درد جان دلم سخت گرفته است دلم گرفته است. ناجور! نمي دانم هوا ابري است يا نه صدا ميشوم سردم مي شود مي غلتم زير پتو مي خواهم ستاره ها را به نظاره بنشانم ستاره ها را مي خواهم انگار ديگر طلاي لحظاتم ملالي براي چشمك زدن ندارد .هيس.هيس ! گوش كن! نه ساكت باش فقط گوش كن اينبار صداي تق تق مي آيد از لاي تك تك سلول هايم مي آيد مي شنوي صداي من است. من.

 

خدا دوست

مانده ام ميان اينهمه حرف نمي دانم راست و دروغش را خدا ميداند دلم را ميدهم دستش همه مي گويند

حتما حكمتي دارد نميدانم چند وقتي است بد جوري خدا دوست شده ام...

خيانت نمي دانستم خيانت هم بلدي حداقل قول اين يكي را گرفته بودم با التماس يادت هست از خيانت متنفرم شايد هم از نامش مي ترسم مادر ميگفت : ازهرچي بترسي سرت مي آيد

به حرف مادر رسيدم

 ديدي سرم آمد..

اعتبار !

ديگر اعتباري نيست نه به من نه به پنجره باد جسارت ميكند با خشم صورتم را نوازش ميكند موهايم را كنار ميزند كم مانده است باران هم از پنجره بريزد تو هميشه خدا پنجره دلم باز بود .. ديگر به باران هم اعتباري نيست..

 

مي خواهم بنويسم باد نميگذارد ازپنجره مي آيد تو ورقهاي دفتر خاطراتم را ازهم مي پاشد سرم هم تير ميكشد باد با شقيقه هايم دست به يكي كرده است خواب چشمانم را گرم ميكند خوابم مي برد نمي گذارند بنويسم اه لعنتي.

                                                                                                الف.چ

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت18:51توسط المیرا چاره جو | |