زمانه غریبی ست و بیشتر از آن عجیب روح در حال فنا شدن است و جسم حرف اول را می زند امروز کودکی را دیدم که روحش بزرگتر از جسمش بود و دیروز مردی را دیدم که .... خسته ام ، گاهی از خودم هم خسته می شوم ! گاهی به وضوح می بینم و احساس می کنم که روحم زیر پاهای جسمم در حال هلاک شدن است چشمان معصومش را می بینم و صدای خسته اش که به زمزمه ای بیشتر شبیه است را می شنوم حقیقت تلخی ست ولی مدتی ست که فقط شده ام جسم ، یک جسم متحرک ... از روحم خبری نیست ! هر چقدر که در جستجویش بودم نیافتمش حال خوشی ندارم ، هنوز هم نمی دانم تقصیر از من است یا ازجبر زمانه و یا .
+نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت19:10توسط المیرا چاره جو |
|
About
يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه يه بيغوله ميخوام كه آباد باشه باشه بزار كلاغا هم گوش كنند پيغوم رسونم بزارين باد باشه درسته حمل اسلحه ممنوعه مسلسل سربي اين حروف و لابه لايه عغده ها مخفي كردن درسته كه سلولهارو ميگردن هزار هزار كبوترايه عشق وتوبيشه پلنگا مخفي كردن دارمن اما به دلم چسبيده ميز من اما تخت جراحيه دليلي ديوونگي هام ندارن فكرنكني همه كاراقانيه يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه ميخوام تموم حرفامو ببينن قيچي تواين قصه كاري نداره حق ندارن كه حرفامو بچينن اگه تريبون ندن اينو بگم خودسوزي توشهرايه مازياده اگه تريبون خودم و ميزنم خودزني هم تفريحيه كه شاده صندلي من پراز خاطره است از پشت پرده نوروحس ميكنم سطل آب وكه روسرم ميريزن هنوزدارم فحشارو وگوش ميكنم السيده مرده رويه اسبم هنوز ترسي نداره كه لبام وبدوز تريبونم كه ندادن پس ديگه.. .يه تريبون ميخوام كه ازاد باشه يه بيغوله ميخوام كه اباد باشه ميخوام سياسي بميرم با لبخند مي خوام كه تشيع دلم شاد باشه آتيش گرفتم ميتوني پيپت و با اتيش جنازه روشن كني اره ميتوني شمشهايه طلا رو يك شبه تبديله به آهن كني من ديوونه ام آره ديوونه ام تيمارستاني ام آره كلكسيوني از غمه آني ام من ديوونه ام آره ولي مجنوناش عاشقيشون رو به ابديتن اما چرا هميشه ديوونه هااز دسته ادمابه زحمتن يه تريبون ميخوام كه آ زاد باشه يه بيغوله ميخوام كه اباد باشه ميخوام سياسي بميرم با لبخند بزاركه تشيع دلم شاد باشه