|
اگر اومدی و نظر ندادی و من ندیدم...الهی تو بمیری من نمیرم...سر قبرت بیام اکس پارتی بگیرم...الهی سرخک و اوریون بگیری...تب مالت و بلای جون بگیری...الهی از سرت تا پات فلج شه...کمرت بشکنه,دستت خوردشه...الهی حسبه و MS بگیری همراه با سرماخوردگی ودندون درد با آنفولانزابگیری...سره راه بیمارستان بمیری...الهی خیر نبینی...الهی کور بشی چشمت نبینه...بمیری,گم بشی,حقت همینه...الهی آسم تیپ A بگیری...هنوز که زنده ای,پس کی میمیری؟...الهی زن ایدزی بگیری... بفهمی که داری از ایدز میمیری...بیا تو یه نظر بده همین جا...که تا عمر داری زنده باشی نويسنده : خزان ا بازم اين بچه بسيجي ها سايت زدن كه چي بشه بابا تموم كنيد خفمون كرد توسط:انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی سلام ادب به ما حکم می کند جواب شما را مثل آدم بدهیم اما چه فایده؟ ببنیم وقتی که جنگ شد تو کجا بودی مطمئنم که که بابا و نهنه ات رفته بودن تو یه سوراخ قیم شده بودن الان اگر جنگ بشود ما ان شائالله میرویم حالا گیریم ما بد تو خودت خوبی نماز می خوانی دروغ نمیگویی قرآن می خوانی دختر بازی نمیکنی........؟؟؟؟؟؟؟ نويسنده : خزان واقعا كه شماها زبون خوش حاليتون نمي شه بي ادبها لياقتتون همون بمب هسته اي بي ارزشه بريد حرف زدن ياد بگيريد بعد بيايد نظر بديد توسط:انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی باید بفهمی کم عقلی ازسوی توست نه ما (البته اگر انصاف داری که نداری )بعد تازه به قول شما تا ما و مقام معظم رهبری است شما هیچ گوهی نمیخوری با بای بای ان شائ الله در جهنم می بینمت با خانواده و دوستان نويسنده : خزان خجالت بكشيد من بابام خودش همكاره بسيجه مي دم در ه انجمنتون رو گل بگيرن بي ادبها بازم بگم يا بسه توسط:انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی گرم پدرت بود فاضل از فضل پدرت تو را چه حاصل نويسنده : خزان شماها بي ادبيد من كه به شما يا خانواده تون فحش ندادم شما خجالت نمي كشيد شماها ارزش حرف زدن نداريد ولي من تا اخرش هستم
اینارو گذاشتم خودتون قضاوت کنید بابا دیروز ما اومدیم تو یکی از این سایت های بچه های گل بسیجیمون نظر دادیم که به به شماها هم سایت زدید البته با کمال محبت و صمیمیت و این حرفها حالا این آقایون مودب اومدن جواب مارو فحش و بدوبیراه نوشتن البته فکر کنم منو با یکی دیگه اشتباه گرفتن آخه تابلوها خزان دختره بعد میره دختربازی
گاهي دلم مي گيرد از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم فريبت مي دهند دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند و نوري كه تاريكي مي دهد ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند از دوستي كه برايت هديه دو بال براي پريدن مي آورد و بعد پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند گاهي حتي از خودم هم دلم مي گيرد... جو منو گرفت این شعر رو گذاشتم از روال کار وبلاگ بیرون نیایم...
|
About![]()
يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه يه بيغوله ميخوام كه آباد باشه
Home
|