|
سنگ کاغذ قیچی! |
|
پس مانده های دنیای انسانی!؟ |
عزيزم توباراني داشته باشي يا نه!! قرار است يخ كني در بلندترين شب سال كه لعنتي حتي اگر خودت را هم بخواب بزني تمام نميشود. هرچقدر هم تو هندوانه سفيد گاز بزني وبستني پيدا نكني شبيه دسر توت فرنگي سرخ ميشوي وبا لبوهاي داخل قابلمه آبستن تا تمام دندانه هاي انار براي ريشخند زدن به تو بريزد بيرون يا تو پرتغال پوست كني و بابا برايت هدايت ورق بزند وهي مادربزرگ نصيحت سرفه كند وبوي گس ودكا حالت را بهم بزند تو هميشه دهانت بوي حقارت ميداد حتي اگر كفشهاي فلسفه ات را جفت كني چشمهايت داد ميزند قرار است در بلندترين شب سال دلقك باشي وبرايم دماغ قرمز بگذاري حتي با تندنرين عطر مردانه پدرت كراوات قرمز بزني وبرايم بوسه تف كني ومن برايت سيب قاب بگيرم چه سخت تمام ميشد بوي دود و منقل گوشت هاي نپخته گاهي اوقات برايم سوال ميشود چرا نميشود مثله ادم بنشيني سرجايت و دود درست نكني يا گوسفندت را بر در حياط اويزان نكني ودردلت بلوا كني كه عيد است اينجوري همسايه ها هم نمي فهمند كه او پول نداشت تا گوسفند قرباني كند... شايد اگر ميشد براي ازمايش پسرانمان را قرباني كنيم نسل تمام جنوب شهري ها منقرض ميشد گويا باز من شكمم پرشده و باز دارم از روي شكم سيري مي نويسم باشد كه پذيرا باشيد مي خواهم تمام محتويات شكمم را برايتان بالا بياورم و منطق را بگذارم دم كوزه با آبش غسل شب جمعه بگيرم. من آتش گرفته ام با اتش جنازه سيگارت را روشن نميكني....
+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 15:55 توسط المیرا چاره جو |
| ||||||