|
سنگ کاغذ قیچی! |
|
پس مانده های دنیای انسانی!؟ |
چيزي مرا به قسمت بودن نميبرد از واژه دو وجهي تكرار خسته ام من بي رمق ترين نفس اين حوالي ام از بودن مكرر بر دار خسته ام من با عبور ثانيه ها خرد ميشوم از حمل اين جنازه هوشيار خسته ام پ.ن:شبح در شب شعر من جا گرفت جسدهايه گمنام و ارزان گرفت... پ.ن:نه دررفتن ماندن بود و درماندن سكوني شاخه ها را ازريشه جدايي نبود وباد سخن چين با برگها رازي چنان نگفت كه بشايد دوشيزه عشق من مادري بيگانه است وستاره اي پر شتاب بر مداري مايوس جاودانه ميگردد. پ.ن:نميخواستم نام چنگيز را بدانم،نميخواستم نام نادر را بدانم، نام شاهان را محمد خواجه وتيمور لنگ نامه خفت دهندگار را وخفت چشندگان را نام تورا ميخواستم بدانم تنها نامي كه ميخواستم ندانستم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:46 توسط المیرا چاره جو |
| ||||||