|
سنگ کاغذ قیچی! |
|
پس مانده های دنیای انسانی!؟ |
زاييده شدم..؟؟!! قرار نبود اسير افكار ودستان قلم شوم؟! زاييده كه شدم نه همه مان گريه ميكرديم زار ميزديم ميبيني همه مان را به زور مشت و لگد پرتمان كردند بيرون آخرمن كه با پايه خودم نيامده بودم نمي خواستم نميخواستم آسمان دهن واكند و من غلفتي پوستم كنده شود اه اين نوزده سالگي لعنتي + تولدت مبارك ديوونه يه سال يزرگتر شدي بايد جشن بگيري من ميخوام مراسم ختم بگيرم تو هم بيا همش تقصرتوبود عوضي!بهم يادندادي يادندادي خودم وقورت بدم دار بزنم يا نه بجوم ميگفت كاري نداره كه چشمات رو ببند يه قدم جلوتر مرگه همه چي تموم ميشه نه نميرم من تنهايي بدون تو هيچ جا نميرم خودت گفتي گفتم نگوبرات ميمرم بگو برات مي مونم بگو گفتي برات ميمونم گفتم...؟توهيچي نگفتي دستات رو بده به من بيا تا آخرش باهم باشيم فقط يه قدم مونده اينجا آخرشه تولدت مبارك يه قدم مونده بود به..ومن از خواب پريدم چه غم آلوده شبي بود. + تولدت مبارك عزيزم چه دوشنبه قشنگي امشب ميخوام تا اخر شب باهم باشيم ميخوام تا اخر شب توچشمات زل بزنم ميخوام تا اخرشب دستات تو دستام باش ميخوام تا اخرشب بدوم ميخوام تا اخرشب مجيد خراط گوش بدم ميخوام تا اخرشب ژله توت فرنگي بخورم ميخوام تا اخر شب داد بزنم من امشب تا خودصبح مست ميكنم اصلا به توچه ميخوام چيكاركنم پروو +گاهي اوقات احساس ميكنم مجبورم شعربگويم تاافكارمسخ شده مسخره لعنتي ام را هوار كنم بررويه اين كاغذهايه پاك وسفيد بيچاره گاهي اوقات دلم ميگيرد حتي ازخودم وتمام دلخوري هايم را بالا مي اورم برصحن پاكروبه كاغذ بيچاره ديگر دارد ميتركد اخر به كجايش رسيده ؟ نميدانم؟توميداني! +امروز ميخوام اعتراف كنم من از همه آدمهايه كثافت حالم بهم ميخوره حالم ازهمه ادمهايي كه هيچي نميفهمن بهم ميخوره حالم از همه چي بهم ميخوره از تلوزيون اينترنت ماهواره تلفن سياست فروغ شاملو سهراب اسماعيل شاهروديه رواني حتي آيفون خونمون حالم بد ميشه از هرچي خورشته قيمه است حالم ازهرچي گداست كه مي پره جلويه ماشين و بچه كوچيكه پشتش خوابيده هيچي رو نميدونه بهم ميخوره حالم از هركي كه بنز داره بهم ميخوره حالم از ادمايه روشنفكر احمق بهم ميخوره حالم از هرچي بچه سوسول قرتي بهم ميخوره حالم از هرچي بچه مثبت بهم ميخوره حالم از همه بچه يتيم ها بهم ميخوره حالم از هرچي عغده اي عوضي كه زل ميزنن تو چشمات بهم ميخوره شك نكن حالم ازايليا هم بهم ميخوره... +خدانگهدار عزيزم سکوت سبز تموم شد به همین راحتی درش تخته شد...؟ 
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 10:12 توسط المیرا چاره جو |
زمانه غریبی ست و بیشتر از آن عجیب
روح در حال فنا شدن است و جسم حرف اول را می زند
امروز کودکی را دیدم که روحش بزرگتر از جسمش بود و
دیروز مردی را دیدم که ....
خسته ام ،
گاهی از خودم هم خسته می شوم !
گاهی به وضوح می بینم و احساس می کنم که روحم زیر پاهای جسمم در حال هلاک شدن است
چشمان معصومش را می بینم و صدای خسته اش که به زمزمه ای بیشتر شبیه است را می شنوم
حقیقت تلخی ست ولی مدتی ست که فقط شده ام جسم ،
یک جسم متحرک ... از روحم خبری نیست !
هر چقدر که در جستجویش بودم نیافتمش
حال خوشی ندارم ،
هنوز هم نمی دانم تقصیر از من است یا ازجبر زمانه و یا .
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 19:10 توسط المیرا چاره جو |
ضدحال بازم ضدحال یعنی وقتی منتظره فیلم مورد علاقه ات هستی برق بره ضدحال یعنی روز تولدت یادشون بره ضدحال یعنی تلفن خونتون یک طرفه بشه نتونی بیای نت ضدحال یعنی سرجلسه دبیر وایسته بالای سرت ضدحال یعنی تجدید ضدحال یعنی یه هفته قبل از تولدت پسرعمه مامانت فوت کنه ضدحال یعنی قبض تلفن خونتون ۷۰ هزار تومن بیاد ضدحال یعنی ۹/۷۵ افتادن ضدحال یعنی کلی افه زبان بیای بعد زبانت بشه ۱۰ ضدحال یعنی تو بازی حکم کنن صدای خر دربیاری ضدحال یعنی بری عروسی خانمها آقایون جدا باشن ضدحال یعنی یه قرار لطیف تو نت داری نتونی کانکت شی ضدحال یعنی وارد ۱۰ تا سایت باحال شدی یکهو تلفن زنگ بزنه دی سی بشی ضدحال یعنی فیلم ژاپنی ضدحال یعنی صبح روزی که می خوای با دوستات بری کوه بارون بیاد ضدحال یعنی سلام کنی جوابت رو ندن ضدحال یعنی تاکسی سوارشی وسط راه بنزینش تموم بشه ضدحال یعنی پیکان ضدحال یعنی دفترچه تلفنت رو گم کنی ضدحال یعنی دوستت زنگ نزنه تولدت رو تبریک بگه ضدحال یعنی نفر اول کنکور ضدحال یعنی مامانت نزاره با دوستات بری سینما ضدحال یعنی فرزاد حسنی ضدحال یعنی نرگس ضدحال یعنی داشتن ایدی کالر ضدحال یعنی شبکه ۱ ضدحال یعنی یه مانتو قشنگ بخری روز اول گیر کنه به صندلی پاره بش ه ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همین که بیای نتیجه بگیری شارژت تموم بشه ضدحال یعنی پول شارژت بشه ۱۷۶۵۵۳۷۳۷۹۲۷۴۶۲۰۰۰۰۰انقدر تومن ضدحال یعنی جلویه همه تو باشگاه بخوری زمین ضدحال یعنی استخر بری بدون مایو ضدحال یعنی یه مگس بیفته تو چاییت بعداز اینکه همش رو خوردی تازه ته فنجون مگس رو ببینی ضدحال یعنی آبگوشت ضدحال یعنی .... تو بگو!!
مرداد امد٬ (تولدم مبارک) امد تا بزرگ شوم دوباره حس کنم٬ که چقدر بیشتر درک می کنم٬ و غمگین نشوم. امد و هزاران رنگ بر روزهایم افزود فریاد زدم: این همه رنگ!؟ مرداد با طعم لواشک امد....لواشک های خیس. مرداد ...خورشیدی داغ و بخشنده توی گرمای کشنده اش چقدر زنده شدم... چقدر خودم شدم. با او نو شدم هیچ کس ندانست چگونه!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 16:56 توسط المیرا چاره جو |
سلام خوبید چه خبرها خوش می گذره حال می کنید
چه تندتند اپ می کنم ملت به من میگن بابا کمتر اپ کن به پات برسیم اما کو گوش شنوا
.. خوب بیخیال امروز خیلی حرف دارم بگم تابستون اومده و بحث کلاسهای تابستونی داغه داغه منم یه دو سه تایی کلاس ثبت نام کردم
مثلا همین شمشیربازی جاتون خالی یه حالی میده گارد می گیریم بعد بزن بزن به به الان هم کلی دفاع وحمله یاد گرفتم دنبال یکی می گردم روش تمرین کنم البته مارال جون از دوستان و اشنایان گلم هستش ها
بالاخره اینو گفتم مواظب خودتون باشید
... از اسکیت بگم یه دو سه باری تو کوچه خوردم زمین جای همسایه های قبلی خالی نباشه دله این بچه محل هارو شادکردیم
ولی خوب خوب یاد گرفتم وپیست هم زیاد میرم
بدنسازی که میرم خیلی باحاله همش رقص و آوازه نیست منم بدم می یاد همشم آهنگهای غیرمجاز میزارن از اینایی که من اصلا گوش نمیدم ها
(از اون بالا کفتر میایه..کفتر کاکل به سر هوهوی) نمیدونم امسال همه چرا گیر دادن به این کفترهای بیچارها و یه چیزه دیگه بنده عضو انجمن ان جی او شدم بعد از طرف اونا مارو میبرن کوه یک حالی میده البته فعلا که همشو خواب موندم آخه بشر کی ۴ صبح میتونه بیداربشه... ![]()
هی آقا ۱مرداد روز میلاد مبعث طلوع ملائکه
منجی دو عالم المیرا (خزان) رو پیشاپیش تبریک عرض می کنم و منتظره کادوها و تبریکاتتون هستم ![]()
البته زحمت کیکش رو عمویه عزیزتر از جانم میکشد می ماند کادو ها که اگه ساناز برام نیاره دیگه کوه نمیبرمش می یاره از الان بگم من عطریات خیلی دوست دارم مخصوصا عطر فرانسه و.. خوب خیلی پرو شدم هایادم رفت بگم بچه ها قلم چی بهتره یا ایندگان
آخه نیست من کنکور کارشناسی رو
خیلی خوب دادم می خوام واسه سال دیگه برم کلاس ..خوب دیگه من برم الان بابام میاد منتظره نظرهای نازه خوشگل عسلهای خودم هستم فداتون شم جیگرتون رو سیخ سیخ خام خام بابای![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:42 توسط المیرا چاره جو |
· قصه ی زندگی · شش سال اوّل زندگي: · • گريه نکن · دوره ي دبستان: · دوره ي راهنمايي: · دوره ي دبيرستان: · دوره ي دانشگاه: · دوره ي سربازي: · دوره ي شوهر بودن: · دوره ي پدر بودن: · دوره ی پيری: · دوره ي پس از مرگ ! یادم رفت بگم ۱۸ روز تا روز موعود میلاد فرشته دو عالم یعنی من مونده تا ۱ مرداد
• شيطوني نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پيپي نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روي ديوار نقاشي نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايي بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولي نکن
• با اون پسر بيتربيت بازي نکن
• اسباببازيها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسي خانوم رو نگاه نکن
•نکن دماغت رو تو لوله جاروبرقي
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزي نکن
• ورقهاي دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترشمسي خانوم ((دکتربازي)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطي نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازي نکن
• ترقّه بازي نکن
• SEGA بازي نکن
• جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازي نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دخترشمسي خانوم منچ بازي نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روي ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختي تماشا نکن
• با بچّههاي بيادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
• با کامپيوتر بازي نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواري نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسي خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاري نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچروني نکن
• رشتهاي رو که دوست داري انتخاب نکن
• 24 ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسي خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهاي مردم هر کاري دلت خواست نکن
• شب براي شام دير نکن
• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقي رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکي نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچي نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخي نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيري ايجاد نکن
• به فرمانده بياحترامي نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگري فکر نکن
• با رئيس عقيدتي جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسي خانوم نامهنگاري نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدي نکن
• با زنت شوخي نکن
• زنت رو با دختر شمسي خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتي نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفي نکن
• به زنهاي ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهاي قبل از ازدواجت نگهداري نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدي رو تکرار نکن
• غير از زندگي مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازه ي زنت هيچ کاري نکن
• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بيتوجّهي نکن
• بچّهت رو با بچّههاي ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازي منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسي خانوم تشويق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بيتوجّهي نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادي بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهاي بچّه چشمپوشي نکن
• جلوي بچّه با مادر بچّه ... نکن
• براي بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهاي ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جووني نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بيوفايي نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتي نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسي خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کي رسيدي، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد!
حالا هر کاري دلت ميخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولي فقط با روح دختر شمسي خانوم کاري نکن!!!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 23:25 توسط المیرا چاره جو |
اگر اومدی و نظر ندادی و من ندیدم...الهی تو بمیری من نمیرم...سر قبرت بیام اکس پارتی بگیرم...الهی سرخک و اوریون بگیری...تب مالت و بلای جون بگیری...الهی از سرت تا پات فلج شه...کمرت بشکنه,دستت خوردشه...الهی حسبه و MS بگیری همراه با سرماخوردگی ودندون درد با آنفولانزابگیری...سره راه بیمارستان بمیری...الهی خیر نبینی...الهی کور بشی چشمت نبینه...بمیری,گم بشی,حقت همینه...الهی آسم تیپ A بگیری...هنوز که زنده ای,پس کی میمیری؟...الهی زن ایدزی بگیری... بفهمی که داری از ایدز میمیری...بیا تو یه نظر بده همین جا...که تا عمر داری زنده باشی نويسنده : خزان ا بازم اين بچه بسيجي ها سايت زدن كه چي بشه بابا تموم كنيد خفمون كرد توسط:انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی سلام ادب به ما حکم می کند جواب شما را مثل آدم بدهیم اما چه فایده؟ ببنیم وقتی که جنگ شد تو کجا بودی مطمئنم که که بابا و نهنه ات رفته بودن تو یه سوراخ قیم شده بودن الان اگر جنگ بشود ما ان شائالله میرویم حالا گیریم ما بد تو خودت خوبی نماز می خوانی دروغ نمیگویی قرآن می خوانی دختر بازی نمیکنی........؟؟؟؟؟؟؟ نويسنده : خزان واقعا كه شماها زبون خوش حاليتون نمي شه بي ادبها لياقتتون همون بمب هسته اي بي ارزشه بريد حرف زدن ياد بگيريد بعد بيايد نظر بديد توسط:انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی باید بفهمی کم عقلی ازسوی توست نه ما (البته اگر انصاف داری که نداری )بعد تازه به قول شما تا ما و مقام معظم رهبری است شما هیچ گوهی نمیخوری با بای بای ان شائ الله در جهنم می بینمت با خانواده و دوستان نويسنده : خزان خجالت بكشيد من بابام خودش همكاره بسيجه مي دم در ه انجمنتون رو گل بگيرن بي ادبها بازم بگم يا بسه توسط:انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی گرم پدرت بود فاضل از فضل پدرت تو را چه حاصل نويسنده : خزان شماها بي ادبيد من كه به شما يا خانواده تون فحش ندادم شما خجالت نمي كشيد شماها ارزش حرف زدن نداريد ولي من تا اخرش هستم
اینارو گذاشتم خودتون قضاوت کنید![]()
![]()
![]()
حتما بابات مال حرام خوده که تو بچه ای هلپ زده بیرون
بابا دیروز ما اومدیم تو یکی از این سایت های بچه های گل بسیجیمون نظر دادیم که به به شماها هم سایت زدید البته با کمال محبت و صمیمیت و این حرفها حالا این آقایون مودب اومدن جواب مارو فحش و بدوبیراه نوشتن البته فکر کنم منو با یکی دیگه اشتباه گرفتن آخه تابلوها خزان دختره بعد میره دختربازی
گاهي دلم مي گيرد
از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم
فريبت مي دهند
دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند
و نوري كه تاريكي مي دهد
ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند
دلم مي گيرد
از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد
و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند
از دوستي كه برايت
هديه
دو بال براي پريدن مي آورد
و بعد
پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند
گاهي حتي
از خودم هم دلم مي گيرد...
جو منو گرفت این شعر رو گذاشتم از روال کار وبلاگ بیرون نیایم...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:24 توسط المیرا چاره جو |
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 16:40 توسط المیرا چاره جو |
چی بگم ...!!؟؟ وقتی که آفتاب نمیتابه... وقتی بارون نمیباره ... وقتی مرغ زخمی شب روی دیوارای خونمون میناله... وقتی دیواری به دستی نمیلرزه... دل سلاخی از این بغض پر از خون نمیترسه چی بگم... زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه... زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه... چی بگم وقتی قناری تو بهارم نمیخونه... توی آسمون ابری یه ستاره نمیمونه... وقتی حوضا پر خونه دستا بستست...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:46 توسط المیرا چاره جو |
(نوبت كدام ستاره است ناپديد شود؟...) آسمان را نظاره گر بودم با تمام ستارگانش چه آنها كه ميگريستند !چه آنها كه ميخنديدند! به ستارگان تنها! به آنهايي كه برميخواستند و فرياد ميزدند به آنهايي كه زير ابرها پنهان ميشدند وبر تارك دنيا مي لرزيدند آنهايي كه فحش مي دادندوكتك ميزدند،توهين ميكردند،نامه مينوشتند، نقاشي ميكشدند...تو كجايي تو هم در آن آسماني از كدامشان هستي؟ اما امامن بيكس تك و تنها در آن وسط ايستاده ام و گيج مبهوت به آنها مي نگرم با خود ميگويم اينها چه ميخواهند؟از اين دنيا كثيف از اين آسمان بي حد وبزرگ آخر مگر كجايش هستند. از اين زندان كوچكي كه در پهناور اين آسمان ساخته اند چه مي خواهند كجايش مگر ايستاده اند صداي ناله و شيون را ميشنوم از آن دور ها مي آيد از آن سمت آسمان از آنجا كه ستارگانش بزرگتر و پرنورترند.. پر سرو صدايند از آن دورها صداي چيست ؟ زجر، كمك، خودخواهي، توپ، تانك شايد صداي خنده است خنده اي از درد از تمام وجود ازتمامي سنگدلي شايد هم صداي رقص وآواز است صداي كثيفي است از روي دلخوشي اينجا را ببين چقدر آسوده اند راحت و.... آنجا كجاست آنطرفتر از خورشيد پشت ابرها آيا آنجاهم كسي هست؟ نمي دانم از آنجا صدايي نمي آيد ولي باز دارد غروب ميكند آخ كه چقدر غروب هايش درد ناك است و باز شب ميشود حالا ستارگان قدرتمند شدند هركسي ابري را كنار ميزند تا خودنمايي كندآنها كه پرنورتر وبزرگترند مسلما جاي بيشتري دارند اينها همانهايي هستند كه آسمان را تكه تكه كرده اند ... واما ميرسيم به كوچكترها آنهايي كه به زور ميتوان ديدشان از آنها هم صدايي نميشنوم چقدر كوچك و ضعيفند وه اما عجب آسمانيست اينجا غوغا ست برسر چه برسر يك نامه يا يك نقاشي اينها را ببين به هم فحش ميدهند توهين ميكنند حقير ميشمارند مگر چه شده است...كدامين ستاره بايد ناپديد شود حالا نوبت كيست؟ هردفعه يكهو نميدانم چه ميشود فقط ناگهان گم ميشود دراين آسمان ... واي شما آسمان را به گند كشيديد ... بوي تعفن وعفونت تمام آسمان رافرا گرفته است چه دودي چه گرد و خاكي ديگر نميشود جايي را ديد.. مگر تا كي در اين قفس ها كه براي خود ساخته ايد هستيد ديگر چيزي نمانده آسمان تمام شود آنوقت تو مي ماني با همه اعتراضهايت ،توهين هايت ،تظاهراتهايت..ستارگان پرنور آسمانمان تمام شد بس است ديگر. تو به من مي گويي من چرا مي خندم گفته اي پر مغز است قهقهه نسخه بي چون و چراي اشك است اشك را گفتم چرا ميريزي اي ديوانه گفت: روزنه اميدي از اينجا پيدا كردم به نظاره آسمان رفته بودم ؛ گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ، مرغان الماس پر ستارگان زيبا و خاموش ، تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسون کاری شنا می کنند . آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد، از راه رسيد و گل های الماس شکفتند و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه ی آسما ن ، آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد . و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که گويي يک راست به ابديت می پيوندد !
ستاره ها را نوید پیکار ده که من بر چیدنشان کمر بسته ام نه به حرص و نه به هوس، بلکه برای تزیین قفس مرده پرنده ای عبوس که درخشش اولین ستاره سوز اولین برف را بر خاطرش حیات دهد
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:41 توسط المیرا چاره جو |
((نجوايي براي بودن من !! وكاش نبودم هيچ نبودم..نه نبودم)) تمام دلخوشي ها و بازيهايم پريدن در كلبه خيال بود، آنهم با كنارهم قرار دادن واژه هايي براي شكل گرفتن روياها رويايي كه براي پرواز پروبال مي گرفت . آنگاه بقچه اي از روز هاي سپري شده پر مي كردم وبه چوب دستي سبز خاطرات مي بستم وبا خود به جنگل هاي پر از رعد مي بردم. اكنون خسته ام ، نه از راه آمده بلكه از رفتن به درون راه نيامده و چشم به راهي براي سرودن زندگي نامه سروده نشده در انديشه ام برباورهاي دل خود. امروز بهتر از هروز ديگر به فردامي آيم وبراي ساختن نه از جنس ساختن هاي گذشته بلكه از جنس اراده وتلاش بيدار مي شوم وباز ميان قاصدك ها تو را كه از همه تنها تريني دردست ميگيرم تا شايد درغناي سكوت پروبال بگيرم وبه سوي آسمانهاي آبي اميد پر بكشم. آفتاب طلوع خواهد کرد و سیاهی ها در کوچ خود نیست خواهند شد تو خواهی آمد از افقی نیلی رنگ ... تو خواهی آمد اینرا پرستو ها به من گفتند به چشمهایم گفته ام که منتظرت باشند و به دستهایم بشارت تو را داده ام زودتر بیا که هوای در آغوش کشیدنت را دارم ديروز جسد يخ زده پرنده اي را ديدم كه چند روز پيش نغمه شادي آواز مي داد. ديروز برگي را ديدم كه چند صباحي پيش از بالاي شاخه هاي درختان برايم سر تكان مي داد .ديروز آرزو را ديدم كه شكست و عاشقي راديدم كه از دست رفت.اما امروز ديدم پرنده اي راكه مي خواند،برگ ديگري را ديدم برايم سر تكان مي دهد ،ديدم كه نسيم با خود هزار تنها مي آورد ، ديدم كه دلي دوباره عاشق شد پس زندگي تكرار است ،يك تكرار بي پايان ،يك مرگ است و يك زنده بودن يك تبديل است به گذشته به آينده و اين تكرار همان زندگي است.. زمان به صفر ميرسداما.. پس چرا نمي ميرم مرگ من در همين نزديكي است تا كي بايد به انتظارش نشست دلم برايش پرپر ميزند حسش ميكنم گويي در كنارم هست مرا فرا ميخواند با اينكه صدايم مي كند ولي هرچه به آن نزديك ميشوم از من فاصله ميگيرد گويي كسي، چيزي جلويش را ميگيرد وباز پاي مرا به اين دنياي كثافت زنجير مي كند مي خواهم بروم من اينجا كاري ندارم توشه ام را كه بسته ام كوله پشتي ام هم پراز غم است پراز اشك پراز بغض يخ زده پراز درد نگفته،پراز احساس ،افسوس،پراز فرياد كفشهايم را هم به پا كرده ام دلم هم كه دريايي است آماده رفتنم چشمم هم به راه است چرا مرا نمي بري مگر نگفتي همه بندگانت را دوست داري مگر مرا دوست نداري مي دانم خوب مي دانم چه كرده ام ويا چه بر من كرده اند اما تو ببخش لااقل حالا كه نمي بخشي ببر و بسوزان چرا عذابت را دو چندان مي كني من منتظرم زمانش باتو هر وقت كه تو بگي من آماده پر كشيدنم...چيزي نيست كه مرا نگه دارد مرا پايبند اين دنياي كثيف كندهمه رفته اند منم مي خواهم بروم تنها غمم رفتن است پر كشيدن است ديگر از مرگ نمي ترسم هراسي نيست آنچه هست هواي رفتن است اما ... قول مادربزرگ اين هم حكمتي دارد.. در ستاره باران آنشب ..نماز خونين حماسه هفده ساله مرا.. وسعت وسيع كدام سجاده گسترده شد.. كه عطر آسماني آن از هزار فرسنگ فاصله در عطشناكي انتظارم پيچيد. نوشتم:محبت ،مهر، پاکی. خواندند:شعار نوشتم:صداقت.. خواندند:دروغ. نوشتم:هرآن چه که رنگ رنگ است.. خواندند:دورویی نوشتم:سکوت.. خواندند:فریاد.. نوشتم:فریاد. خواندند:شورش.. نوشتم:احترام خارها حداقل به خاطرگل ها. خواندند:خشونت.. نوشتم:بی کسی. خواندند:افسردگی نوشتم:تنهایی. خواندند:گوشه گیری.. نوشتم:نگاه آبیش. خواندند:زیر سقف سیاه.. نوشتم:برخیز.. خواندند:قانون شکنی نوشتم:خدا.. خواندند:دین،مذهب.. نوشتنم:مولا علی... خواندند:ابن ملجم.. نوشتم:زرتشت.. خواندند:مرتد نوشتم:بودا.. خواندند:ملحد.. نوشتم:اتحاد.. خواندند:ترس از تنها ماندن.. نوشتم:کودکی.. خواندند:ترس از بزرگ شدن،وابستگی.. نوشتم:بزرگ شدن.. خواندند:عقده های کودکی.. نوشتم:خواستن که ماندن خواندند:گناه کار بودن و نخواستن که مردن.. نوشتم:مرگ.. خواندند:شکست .. نوشتم:غرور.. خواندند:خود خواهی،استکبار..
نوشتم:.......... خواندند:!!! ((بودیم وبودنمان را هیچ ندانست گفتیم: چندی نباشیم تا شاید از نبودنمان بدانند که روزی روزگاری ما بوده ایم، گرچه در آن هم شک داریم!((
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 0:14 توسط المیرا چاره جو |
| ||||||