تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی!

سنگ کاغذ قیچی!

پس مانده های دنیای انسانی!؟

انگار...

 قرار است همه چیز را پیرامون اکراه دردهای

جانگاه جای بگذاریم !!

وبا سیاست نان بوی نفت بگیریم ؟

 

همان نفتی که قرار بود باد اورده با خود ببرد..

 

 انگار...

 دیگر لاکهای بنفش را نمیشود با شال سفید جور کرد !

قرار است محکوم کنند تمام ناخن هایم را به زیر چاله

 ای که تمام فرشتگان سنگکوبش کردند!!!

 

 بردار قلم را

 

تا تازیانه ای خورد بر دهانش

وتو هی برایه تمام کتابهای ننوشته ات گریه کنی ؟؟

 

ومجوز باکرگی اش را بگیری

 

 وهی شعرنوراکهنه کنی برای منطق بی زبانی

 

تا شادی را لبه گوشه پنجره انزوا کشانی

 

همین است زندگی میان دردهای جانگاه بیمار ...

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت22:0توسط المیرا چاره جو | |