|
بكش من ترام قلبم را سالهاست كه زده ام ژوژمان تنهايي هايم با دستهاي دگا در يك كاسه اند من به گاردن خيانت كردم كسي نيست دروغ بگويد دل تنهايي هايم هم پوسيده است درست مثل مويه اسبي كه شب تولدت مينواخت دلدادگي ام تا ته زمان به صفررسيده است از ارزوهايم البومي ساخته ام سخت تر از دردهاست دوست داشتن هايم را در اعماق ابي خزر چال كرده ام گنج شده است برايم بيخيال كه نميشود درد نوشت اشك ساخت قدم زد شور شد خزان را آب با خود برد خواب چند شب پيش پدرم تعبير شد معتبر شدم مثل حساب بانكي ام تمام اسكيس هاي غريبي را به دست رياضي زمان سپردم وخاك شدم يا نه خاكم كردند. دارم ميان جبر زمان جسد ميشوم سرد انقدر سرد كه ديگر اغوش ارزوها هم گرمم نمي كند ميان تفريق و تفرقه هاي زمين يخ زده ام به دست زمان به دار اويخته شدم .هيچكس ندانست چگونه ...حالي براي نوشتن نمانده است امده بودم كه فقط امده باشم همين .
..: به اين نبودن هاي طولاني عادت كرده ام زير پا گذاشتن احساسات برايم عادي شده است گاهي عقل جاي دوست داشتن را هم مي گيرد .. من سراپا عقل شده ام.نيست و نابود ..: بعضي چيزها خيلي سخت برايم تمام ميشود به قول حامي...قبول داري كه؟
|
About![]()
يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه يه بيغوله ميخوام كه آباد باشه
Home
|