|
سنگ کاغذ قیچی! |
|
پس مانده های دنیای انسانی!؟ |
... دوباره رها ميشوم يا نه! دوباره رهايم ميكني.. ومن برمردانگيت گمان من بر باكره بودنت گناه نميشويم تنها دلم براي حماقتهاي ابلهانه ات ميسوزد. فرقي نميكند قهوه ات را با شير بخوري يا شكر بازهم آخرش دهانت را لجز ميكند. اصلاخیال کن ديوانه شده ام !! فکرکن روبرويت يك احمق با دوفنجان چاي خنك نشسته است تو خيال كن .. من مرده ام! ديشب تمام باكرگي شعرهايم را با يك مشت بوسه تاخت زدم توكجابودي قرارنبودنباشی؟ ومن هرشب حرامت ميشوم حرامم ميكني! وميمیرد زنانگي ام زيرآوار ثانيه ها ودرد بي تو بودن را تا ته اين شب ميكشم فوت ميكنم مي سوزانم خاكستر ميكنم هرچند هرچندكه چشمانت ديگر درون چشمانم نيست هرچند كه دستهايت سوزش دستانم را حس نميكند تو چه ميداني تو خيلي چيزهاست كه نميداني درست مثله من درست مثله را آخر اسمم كه هيچكس ندانست برايه چه بود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 22:23 توسط المیرا چاره جو |
قافيه نماهارا غرق كن خسته ام ازتاريكي اين شب مريض پياله هايم را پراز ماهتاب زمين كن ... . .. ... ... بچه كه بودم آرزويم اين بود تا لباس پفيه عروس همسايه اندازه ام شود حالا كه بزرگ شده ام بيدها امان ندادند و من برهنه مي گردم؟؟؟؟! . .. ... .... ..... S.p: آسمان چرخي زد ودل از جاي پريد ميان من و تو همش اين چشم من است كه از تنهايي خود سخت گريست ...هيس چشمات رو باز كن همش باز بازباز حالا خوب گوش كن ديروز پيشم اعتراف كرد پشت گوشي مي گفت خرگوش شكار ميكنه دروغ مي گفت گرگ بود بره مي خواست ميدوني اصلا همه ادما هيچي به ذهنم نميرسه هركار ميكنه اين كلمه هايه ... به ذهنم نميرسه درحال حاضر ماتم برده همين s.p: اين روزگار عجب با ادما تا ميكنه هميشه تو سختترين شرايط زندگيت يه دفعه يه چيزي بومب مسيرزندگيت رو عوض ميكنه واي چه حالي ميكني اونموقع بدتراز اون اينكه يهوي سقوط ميكني با يه خبر با سر ميخوري زمين اونموقع بازم ميشه بومب................................................................... واين دستهايه لعنتي ام بويه كثافت گرفته است بس كه تو اين لجنزار زندگي دنباله خوشبختي گشم خ و ش ب خ ت ي

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 23:9 توسط المیرا چاره جو |
| ||||||