تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی!

سنگ کاغذ قیچی!

پس مانده های دنیای انسانی!؟

 

احساس خودکرم بینی میکنم چندیست...؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:56 توسط المیرا چاره جو


 

جوانه ميزدم

در غروب

 در انتهايه تاريك يك شب غريب

 در آغوش تو زير دستان مهربانت

چه كسي بود كه درگوشه من اذان خواند تا بزرگترشوم

وبه مهتاب سوگند به آغوش باز كبوتر سوگند

وبه تنهايي تو ميان كابوسهايه شبانه ام

ودستي كه نوازش ميكرد

وتمام دلتنگي هاي كودكيم را به آغوش ميكشيد

بر صورتم ستاره ها يخ بسته اند وباد بود كه ردپايه تورا دزديد

سكوت را نمي شكني ؟

درچشمهايم حرفها منتظرند

پنچره را ميبندم تا باد لعنتي آرامش باتو بودنم را

به نرمي آواز جيرجيركها نتكاند

تا تو در احساس وجودي ام وول بخوري

كه ساعت سه شد و شيفت شبانه تو دوباره شروع ميشود

و من دوباره تنها ميشوم بي تو

 

+ روزمادر روزي كه بايد برايه همه ما تمام روزهايه سال باشد وبرايه مادري كه من هميشه دلم برايش تنگ است وهيچ وقت و درهيچ زماني نميتوانم پاسخگويه محبتهايه بي دريغش باشم مادري كه هم مادر خوبي هست هم همسر خوبي و هم كارمند موفقي واين روز رو به تمامي مادرهايه عزيز تبريك ميگم بخصوص مادرهايه كارمند وپرمشغله  وبااينكه اصلا از كارهايه تقديمي و... خوشم نمياد شعر بالا رو به مامانه گلم هديه ميكنم وبه اندازه تمام كاغذكادوهايه روزگار ماچش ميكنم و چون مطمئنم كه وبلاگم رودرمحله كارش داره ميخونه بهش ميگم كه چقدر دختر بدي براش بودم واينكه دوستش دارم و اميدوارم روزي بياد تا من بتونم به اندازه تمامه اضافه كاري هاش ازش تشكر كنم ودستاش رو ببوسم...

+ ولي دارم بدجور رواني ميشوم فكركنم تا دوسه روز ديگر بميرم احساس ميكنم جمجمه ام سه برابر شده بايد برم بالايه پشت بوم يا تويه حياط كه بتونم پنج دقيقه به تنهايي فكركنم شايدم بايد برم خودم رو معرفي كنم تا دوروزي رو تويه انفرادي بمونم شايد منم به خودم بيام هوس نوشتن به سرم ميزنه نه قلم لعنتي چسبيده ونميزاره اه

+ آخه اينم شد حرف !؟واقعا كه ساديسم و مازوخيسم هم حدي داره گاهي فكرميكنم عشق و دموكراسي باهم تضاد ذاتي دارن.توفرض كن اگه مجنون عاشق ليلي خانوم شده بود عين آدم طرف مربوط رو به دست مي اورداگه هم به فرض فقير بود تحته حمايت تامين اجتماعي وبيمه كار قرار مي گرفت وخونه اجاره ميكرد وخانم رو مي برد خونه اش اساسا عشق ليلي و مجنون ضايع ميشد وچهار خط هم شعردرتاريخ ادبيات ايران سروده نميشد

+ قلم هم مرا جواب ميكند بي برو برگشت نميگذارد بنويسم افكارم را مسخ كرده است من جزامي ترين مغززمانه را دارم قلم هم مرا خواب ميكند برو فردا بيا

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:18 توسط المیرا چاره جو |


 

فروغ وشاملو را هم

فرياد بزنم

گم خواهد شد ضرب آهنگ وجودي ات

ميان قافيه هايم

فروغ وشاملو راهم كم بياورم اگر

ميان واژه دووجهي تكراري ات ساده ميزيسته ام

من بي رمق ترين حال اين آشفته بازار زندگي ام

فروغ وشاملو سهراب را هم اگر بياورم

.

.

گلهاي قالي صبور زير پايم هم

سوگند ميخورند برجور زمانه

 وبا عنكبوت ياس قرارداد ظالمانه  مي بندد

و من بردار زندگي خواهم مرد     بي هيچ چون چرايي

حالا ديگر   گلهايه قالي برايم هورا مي كشند

و من

              بند دلم پاره ميشود

 

 + وقتي كه نازيستها به سراغ كمونيست ها رفتند من سكوت كردم آخر من كمونيست نبودم

وقتي كه آنها سوسيال دموكراتها را حبس كردند من سكوت كردم آخر من سوسيال دموكرات نبودم

وقتي كه آنها سراغ عضو سنديكا رفتند من سكوت كردم آخر من عضو سنديكا نبودم

وقتي كه آنها به سراغ كاتوليك ها رفتند من اعتراضي نكردم آخر من كاتوليك نبودم

وقتي كه آنها به سراغ من آمدند هيچكس باقي نمانده بود تا بتواند اعتراض كند

حالابرايه سركوب كردن ما آمدند اما من اعتراض نميكنم چون....

+خسته كوفته درست چند ساعت پيش بود دراز كشيده بودم جلويه تلوزيون و داشتم كانل گردي ميگردم كه يكهو رويه پي ان توي وايستا دم اره خودژاكلين بود با لباس و موهايه مشكي داشت خبر مرگ بانويه آواز ايران رو ميداد مهستي براثرسرطان روده صبحه دوشنبه تموم كرد و چقدر همش حيف ميشود حالا كه دارم اين مطلب رو ميذارم دست و دلم عجيب ميلرزد واقعا متاسفم و به همه مردم ملت ايران تسليت ميگم

+عجيبه پانزدهمين پمپ بنزين هم به آتش كشيده شد ...با اعدام زنه سي و پنج ساله به جرم زنا بابرادر شانزده ساله اش موافقت شدحشام سميري امام جمعه زاهدان و هشتپر به قتل رسيد خالد حرداني درزندان رجايي شهر كرج درحال اعدام است .....فقط نميدونم چرا هرچي روزنامه ميخرم واخبار ايران روگوش ميدم هيچكس درمورد گلابيه كيلويي هزاروهشتصد تومن حرفي نميرنه (مستي ام دردمنو ديگه دوا نميكنه)

ترجيح ميدم پاهام رو بندازم رو هم و صمد خوشبخت ميشود رو از اي سي سي تماشا كنم راني هلو سربكشم ... 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 22:47 توسط المیرا چاره جو |


يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه يه بيغوله ميخوام كه آباد باشه
باشه بزار كلاغا هم گوش كنند پيغوم رسونم بزارين باد باشه
درسته حمل اسلحه ممنوعه مسلسل سربي اين حروف و لابه لايه عغده ها مخفي كردن
درسته كه سلولهارو ميگردن هزار هزار كبوترايه عشق وتوبيشه پلنگا مخفي كردن
دارمن اما به دلم چسبيده ميز من اما تخت جراحيه
دليلي ديوونگي هام ندارن فكرنكني همه كاراقانيه
يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه ميخوام تموم حرفامو ببينن قيچي تواين قصه كاري نداره حق ندارن كه حرفامو بچينن اگه تريبون ندن اينو بگم خودسوزي توشهرايه مازياده اگه تريبون خودم و ميزنم خودزني هم تفريحيه كه شاده
صندلي من پراز خاطره است از پشت پرده نوروحس ميكنم سطل آب وكه روسرم ميريزن هنوزدارم فحشارو وگوش ميكنم
السيده مرده رويه اسبم هنوز ترسي نداره كه لبام وبدوز
تريبونم كه ندادن پس ديگه..
.يه تريبون ميخوام كه ازاد باشه يه بيغوله ميخوام كه اباد باشه ميخوام سياسي بميرم با لبخند مي خوام كه تشيع دلم شاد باشه آتيش گرفتم ميتوني پيپت و با اتيش جنازه روشن كني اره ميتوني شمشهايه طلا رو يك شبه تبديله به آهن كني من ديوونه ام آره ديوونه ام تيمارستاني ام آره كلكسيوني از غمه آني ام من ديوونه ام آره ولي مجنوناش عاشقيشون رو به ابديتن اما چرا هميشه ديوونه هااز دسته ادمابه زحمتن يه تريبون ميخوام كه
آ زاد باشه يه بيغوله ميخوام كه اباد باشه ميخوام سياسي بميرم با لبخند بزاركه تشيع دلم شاد باشه


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

محسن چاووشي
مانیفست
زیبا شیرازی
شازده كوچولو
صادق هدايت
كافكا
سهراب سپهري
ايرج جنتي عطايي
اخوان ثالث
يغما گلرويي
آواي آزاد اشعار شاعران نامي
آرشيو ماركسيسم
كميته دفاع اززندانيان سياسي
زنان
روشنگري
احمد شاملو
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


Categories

شبهای رهایی
دردودل
داستان


Links

مرده هاحرف میزنند
زنی که اخر حوصله اش سررفت
صحرا
ویارهای پسری ابستن
تابوت
هرمس(یک صادق زده)
پل شکسته
پرستار
شل سيلور استاين و من
قبضه روح
دوزخ
زندگی من
جسد
دیگر کلاغ ها هم...
دومان
نون و پنیر و آجر
ويرانه متروك
ترانه هايه زخمي
انسانش ارزوست
با حسي به سرخي خون...ايستاده است
مرگ بر مرگ
اندوه شيرين
بانوي بي كسي
عطسه
كلاغ سفيد
پارفه
آگر
سجاد
شب برفی
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :