|
سنگ کاغذ قیچی! |
|
پس مانده های دنیای انسانی!؟ |
هي من گوش كن !!! يادمان نبود درهمان ديني هاي ابتدايي خوانده بودم تكليف كه شدم؟ روسري بپوش تو كوچه رفتن غدقن! دور دوستات خط بكش! تا مارها از سيصد سوراخ گوشه هايه قبرت بيرون نيايند تا جسدت را تا روز قيامت تكه پاره كنند!!!!!!!! وتو هي گوش نميكني وتو هي حرف درست ميشود برايت تا اينكه زنان همسايه بدانند بزرگ شده اي وتو هنوز با كودكيت كور مانده اي كاش ماهم اجباري داشتيم ادم ميشديم برايه مادرانمان تا ادم بودنمان را چماق كنند به هوايه بزرگ شدنمان بكوبن تو يه سروصورتمان كه در روضه نخنديد شلوارهايتان را كوتاه نپوشيد تا تمام زنان برايتان دست بلند كنند وتو بخواهي كودك باشي وزنان همسايه ندانند و هي من گوش نميكني وميشوي لجباز و يه دنده فاميل تو وبابا ندارد شعور را من و تو داشته باشيم كافي است ومن حرفهايم هم درست شده است كه من سبك بودنم را بگذارم به حسابه هنوز كوچك بودنم حتي اگر هيكلم چيزه ديگري به زنان همسايه بگويد... .هي من گوش نميكني و هي من نمي خواهي گوش كني بگذاريد پي بردن به با حجاب بودن را ازترس گناهان كبيره انجام ندهم استنباط من چيز ديگري است؟ ..((پي بردن به حقيقت ازدريچه ادراك خودم)).. s.p: كارو را كه خوانده ام تازه به شعر و ربطهايش به ميانه ان با نقاشي پي بردم چقدر جالب و بي ربط بودن ان با رقص جامائيكايي و اينكه كتلتهايه نهار مان كباب شدن به جرم هوس بي پايان شعله هاي گاز اينها چه زبطي دارد به نوروز هشتاد و پنج و اين خانه تكاندن لعنتي كه خدا نصيب گرگ بيابان هم نكندوو....ميرفتاح كه طنزهايه اخر سالش چقدر بي نمك شده اند درست مثله جام جم پنجاه توماني كه يكهو ميشود صدتومان .!! s:p: چندوقتيست باران سرلج افتاده با اين كوه رفتن و پايكوبي ما در ميني بوس ووحشيگري اين باد كه جگر اسمان و زمين را مي سوزاند سرمايش كه به سلولهايه ماهم رخنه كرده و سرجنگ افتاده با گلويمان بيخيال اين اخري ها زمستان هم مي خواهد جول و پلاسش را جمع كند و برود پي كارش دارد از خودش خودي نشان ميدهد ... در تاكسي را كه باز ميكنم بوي مارشال و باربري و فيچر ميپچيد درون ماشين تا سببي شود كه راننده برگردد و چپ چپ حرف درست كند ومن ده دقيقه برايش مسافر بمانم وبا نسيبه ير تاپ و دامن ايتاليا شرط ببندم كه نسيبه مجبور شود برايه خريدش شش كيلو لاغر شود و مادر بخاطر كوتاه وباز بودنش باعث شود شرط را من ببازم واز دستش بدهم ومن دچار يه سردردي بشوم شبيه زماني كه كفشهايم گلي شده و من مجبورم با انها در خيابان راه بروم چه حس كثيفي ان موقع به ادم دست ميدهد. s.p: وتو هي چوقولي كني و جايزه نگيري و دلشاد بشي از تنبيه من شايد ومن دلگير از چوقولي هايه تو ومن از خجالت بميرم تا تو برايه پلويه شب هفتم شكمت را صابون بزني ومرا لنگه بيندازي ومن خريد عيدم را از دست بدهم وهفت سين چهار هزارتومني بخرم ..ومن هي فوضولي كنم وتو چيزي نگويي؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:55 توسط المیرا چاره جو |
نميدونم شايد شايد انگشتام ديگه توان نوشتن نداره نه شايدم اين فكرمم كه توسرمايه زمستون دلم يخ زده شاخه هاش رو ريزتربكش مامان ميگه هيچي نيست فشارش افتاده سرم درد ميكنه چندوقتيكه سرم دردميكنه چقدر عجيبه تو اون سرمايه قله قلبم كه هيچي مخمم يخ كرده مگه نه! تعهد اخلاقي نداره صداش و كم كن نمي خوام نمي خوام كلاسيك كار كنم نه همه تينر خالي شد رو بوم كاش همش مي ريخت تو زندگيم بيا شام قلمو هشتم پيداشد من گلپا گوش نميدم رپ نداري چون اهويه گم گشته به هرگوشه دوانم تا دام دراغوش نگيرم نگرانم همين خوبه عاليه نوبته درختاس سياه و قهوه اي بريز عينه زندگيم مصيبت تا قله رو يتنه ميدوم اينجام دست از سرم برنميداره ها ها به توهم شماره داده خيلي خوبه به من چه چرا به من ميگي من ميرم تو سردم سرد خودش كه نيست خيالش ديوونه ام ميكنه سفيدم تموم شد اقا سفيد وستا داري بيا عكسايه پارك و ببين اهنگاتو گوش كنم نه وايستا زنگ ميخوره اي يكي منو برداره چه زنگش باحاله شهريه تو كي ميدي كي گفته خوني مده مانتوش وميگيرم برگاش و جلسه بعد ميكشيم s.p:گلوم دردميكنه سپيده ميگه چقدر غر ميزني فاطمه ميگفت چون جلسه ها بيشتر بشه بيشتر طولش ميده تو تندتر كاركن ميگه ماله تو تير تموم ميشه ميگم تابعداز عيد تمومه راستي فيلم جديد خيلي ديدم !!كجايي تو؟ s.p:چندوقته همش از اين بغضايه گنده مي ياد سراغم كافي يگي بهم بگه اخ مجيد كه نيست بيشتر احساس تنهايي ميكنم همش اين خيال و دارم پشتم خاليه ديشب خواب ديدم تويه چمدونم درشم قفله دارم اون تو زندگي ميكنم توش چقدر روشن بود داشتم شكنجه ميشدم همه بدنم خون بود اصلا گريه نميكردم همش خواب بودم s.p:ديگه آرزو نميكنم كاش عينك رفلكس داشته باشم اروز نميكنم بابا اون دوربين خوشگل رو برام بخره ارزو نميكنم اون عروسك گنده پشته ويترين ماله من بشه ارزو نميكنم نمايشگاه زودتر برپا بشه ارزو ميكنم كاش كمي خيالم اروم باشه حالم خوبه توباورنكن ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:28 توسط المیرا چاره جو |
| ||||||