تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی!

سنگ کاغذ قیچی!

پس مانده های دنیای انسانی!؟

همين

یاد یار *
هر زمان كه از جور ِ روزگار
و رسوايي ِ ميان ِ مردمان
در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم،
و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم،

و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم،
و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم،
كه دلش از من اميدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بيشتر است.

و اي كاش هنر ِ اين يك
و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود،

و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم
كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام
كمترين خرسندي احساس نمي كنم.

اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم

از بخت ِ نيك، حالي به ياد ِ تو مي افتم،

و آنگاه روح ِ من
همچون چكاوك ِ سحر خيز
بامدادان از خاك ِ تيره اوج گرفته
و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند

و با ياد ِ عشق ِ تو
چنان دولتي به من دست مي دهد
كه شأن ِ سلطاني به چشمم خوار مي آيد
و از سوداي مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.

"ويليام شکسپير"

پ.ن سرد كه بشوي از زمين نه زندگي آنوقت هست كه دلت هوايي ميشود وهوس باد و اب توتون ميكني

پ.ن: حال و هوايم زمستانيست همين ؟ درست است

پ.ن: اينبار لعنت به خودم نه زندگي  خوش به حال شكسپير دلخوش است نه دلخور

گاهي زندگي همه برگهايه برنده اش را باهم رو ميكند انوقت است كه تو نه من كد ميشوم بر هيچ هيچ

پ ن: زندگی پر از درده باید بهشون عادت کرد همین.

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 18:23 توسط المیرا چاره جو |


گاهي اصلا حوصله ندارم                                            بي حوصله

چيزي ميان دوست داشتن و ندانستن

گاهي اصلا حوصله ندارم

حتي خودم چه برسد به تو

گاهي اصلا من ديوانه ام

به توچه كه حوصله دارم يانه؟؟؟

هميشه ساده بودنه ابلهانه ام هست كه كار دستم ميدهد.

نه نترس كار دستم دادخيلي پيش ترها اصلا به توچه كه داد يا نداد!!

هميشه همان اولش پته خودم را ميريزم رويه اب

مامانم ميگفت همه چي رو كه نميگن

شايد هم من زياد راز ندارم

اصلا من ساده ديوانه ابله بي حوصله ام

به من چه كه تو زرنگه سياستمداري

من مسجد خودمان ميروم

من نماز نميخوانم

من بستني دوست دارم

من شبها قدم زدن را دوست دارم

خوب به توچه

اه

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 22:44 توسط المیرا چاره جو |


رسالت مرگ

و رسالت من اين خواهد بود ؛
تا دو استكان چاي تلخ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا آنها را در شبي باراني
با خداي خويش
چشم در چشم هم
نوش كنيم

پ.ن:خيلي بده وقتي تويه اشپزخونه داري واسه شام كتلت سرخ ميكنی يهو تلفن زنگ بزنه دوستت با همه بغضش خبر مرگه باباشو بده

يا وقتي صبح زود از خواب پاشي بري جلويه پنجره ببيني جسد زنه همسايه رو رويه برانكارد ميبرن...اونوقته كه باخودت ميگي چقدر اين زندگي لعنتيه!

پ.ن:من خودم وگم نكردم... من خودم وجاگذاشتم .

پ.ن:چقدر نقاشي كشيدن با گوش كردن اهنگه no volver به ادمه لذت ميده.كاش سپيده هرروز همين آهنگ وبزاره.

من عاشقه حال و هوايه محرمم چقدر اينروزا عالين

دارم به اين سبك با زندگي حال ميكنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 15:58 توسط المیرا چاره جو |


خسته ام ...

چيزي مرا به قسمت بودن نميبرد

                        از واژه دو وجهي تكرار خسته ام

                                     من بي رمق ترين نفس اين حوالي ام

                                                                   از بودن مكرر بر دار خسته ام

                                                                               من با عبور ثانيه ها خرد ميشوم

                                                                                   از حمل اين جنازه هوشيار خسته ام

پ.ن:شبح در شب شعر من جا گرفت جسدهايه گمنام و ارزان گرفت...

پ.ن:نه دررفتن ماندن بود و درماندن سكوني شاخه ها را ازريشه جدايي نبود وباد سخن چين با برگها رازي چنان نگفت كه بشايد دوشيزه عشق من مادري بيگانه است وستاره اي پر شتاب بر مداري مايوس جاودانه ميگردد.

پ.ن:نميخواستم نام چنگيز را بدانم،نميخواستم نام نادر را بدانم، نام شاهان را محمد خواجه وتيمور لنگ نامه خفت دهندگار را وخفت چشندگان را نام تورا ميخواستم بدانم تنها نامي كه ميخواستم ندانستم

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:46 توسط المیرا چاره جو |


يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه يه بيغوله ميخوام كه آباد باشه
باشه بزار كلاغا هم گوش كنند پيغوم رسونم بزارين باد باشه
درسته حمل اسلحه ممنوعه مسلسل سربي اين حروف و لابه لايه عغده ها مخفي كردن
درسته كه سلولهارو ميگردن هزار هزار كبوترايه عشق وتوبيشه پلنگا مخفي كردن
دارمن اما به دلم چسبيده ميز من اما تخت جراحيه
دليلي ديوونگي هام ندارن فكرنكني همه كاراقانيه
يه تريبون ميخوام كه آزاد باشه ميخوام تموم حرفامو ببينن قيچي تواين قصه كاري نداره حق ندارن كه حرفامو بچينن اگه تريبون ندن اينو بگم خودسوزي توشهرايه مازياده اگه تريبون خودم و ميزنم خودزني هم تفريحيه كه شاده
صندلي من پراز خاطره است از پشت پرده نوروحس ميكنم سطل آب وكه روسرم ميريزن هنوزدارم فحشارو وگوش ميكنم
السيده مرده رويه اسبم هنوز ترسي نداره كه لبام وبدوز
تريبونم كه ندادن پس ديگه..
.يه تريبون ميخوام كه ازاد باشه يه بيغوله ميخوام كه اباد باشه ميخوام سياسي بميرم با لبخند مي خوام كه تشيع دلم شاد باشه آتيش گرفتم ميتوني پيپت و با اتيش جنازه روشن كني اره ميتوني شمشهايه طلا رو يك شبه تبديله به آهن كني من ديوونه ام آره ديوونه ام تيمارستاني ام آره كلكسيوني از غمه آني ام من ديوونه ام آره ولي مجنوناش عاشقيشون رو به ابديتن اما چرا هميشه ديوونه هااز دسته ادمابه زحمتن يه تريبون ميخوام كه
آ زاد باشه يه بيغوله ميخوام كه اباد باشه ميخوام سياسي بميرم با لبخند بزاركه تشيع دلم شاد باشه


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

محسن چاووشي
مانیفست
زیبا شیرازی
شازده كوچولو
صادق هدايت
كافكا
سهراب سپهري
ايرج جنتي عطايي
اخوان ثالث
يغما گلرويي
آواي آزاد اشعار شاعران نامي
آرشيو ماركسيسم
كميته دفاع اززندانيان سياسي
زنان
روشنگري
احمد شاملو
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


Categories

شبهای رهایی
دردودل
داستان


Links

مرده هاحرف میزنند
زنی که اخر حوصله اش سررفت
صحرا
ویارهای پسری ابستن
تابوت
هرمس(یک صادق زده)
پل شکسته
پرستار
شل سيلور استاين و من
قبضه روح
دوزخ
زندگی من
جسد
دیگر کلاغ ها هم...
دومان
نون و پنیر و آجر
ويرانه متروك
ترانه هايه زخمي
انسانش ارزوست
با حسي به سرخي خون...ايستاده است
مرگ بر مرگ
اندوه شيرين
بانوي بي كسي
عطسه
كلاغ سفيد
پارفه
آگر
سجاد
شب برفی
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :