|
ساده باش احمق ها که گول نمی خورند احمق ها فقط احمقند انگار قرار است زندگی را هم دو مرحله ای کنند بیایید همه به کارتن خواب های معتاد رای بدهیم جدی می گویم نترس این بار دیگر دو مرحله ای نمیشود چون هیچکس انها را دوست ندارد چون انها پول ندارند به شما اش بدهند شایدهم کسی به انها هزینه تبلیغات نمیدهد تا برایه سیداباد و بهار(نام خیابان)برنج وروغن ببرند یا شارژ ایرانسل پخش کنند اخر هیچکس کارتن خواب های معتاد مرده دزد بدبخت را دوست ندارد اخر تزریق درد که کارهرکسی نیست من امروز به تمام کارتن خواب ها رای میدهم به تمام ادامس فروش های دروه گرد به تمام فال فروش ها می خواهم تمام قناری های قفس هایشان را به یک رای بفروشم وبا پولش ازادی بخرم وقتی همه دارند به پوز دولت نهم میخندند تو در صف رای چه کار میکنی؟ می خواهم شناسنامه ام را کثیف کنم تا وقتی نوبت رسیدگی پرونده ام میشود از روی مهرهای صفحه اخرشناسنامه ام کپی بگیرند وقتی راننده تاکسی، استاد دانشگاه،بقال سرکوچه همه دارند میخندند چرامن ادعای وطن پرستی ام گل کند... اصلا گوربابای دولت و کارتن خوابهای معتاد :سه ساله شدم شبیه بچه ای که تازه آب بابا یاد میگیرد تازه دارم فکر میکنم اول مامان را بگویم یا بابا فرقی هم نمیکند مامان و بابا یا بابا و مامان مهم نیست یرای من که انچنان فرقی نمیکند اردیبهشت فروردین یا هر کوفت وزهرمار دیگری فعلا مشغول ورق زدن اقتصاد خرد وکلان با ان فرمول های لعنتی اش هستم به نظرم هیچ چیز بدون عشق به درد نمی خورد حتی درس خواندن خیال میکنم اولتون مایون هم یک دروغگوی حقه باز بود که فقط خواست پدرباشد تا پدرمارا دراورد + جمعه ششم اردیبهشت 1387 12:6 خط خطي شد المیرا چاره جو |
بكش من ترام قلبم را سالهاست كه زده ام ژوژمان تنهايي هايم با دستهاي دگا در يك كاسه اند من به گاردن خيانت كردم كسي نيست دروغ بگويد دل تنهايي هايم هم پوسيده است درست مثل مويه اسبي كه شب تولدت مينواخت دلدادگي ام تا ته زمان به صفررسيده است از ارزوهايم البومي ساخته ام سخت تر از دردهاست دوست داشتن هايم را در اعماق ابي خزر چال كرده ام گنج شده است برايم بيخيال كه نميشود درد نوشت اشك ساخت قدم زد شور شد خزان را آب با خود برد خواب چند شب پيش پدرم تعبير شد معتبر شدم مثل حساب بانكي ام تمام اسكيس هاي غريبي را به دست رياضي زمان سپردم وخاك شدم يا نه خاكم كردند. دارم ميان جبر زمان جسد ميشوم سرد انقدر سرد كه ديگر اغوش ارزوها هم گرمم نمي كند ميان تفريق و تفرقه هاي زمين يخ زده ام به دست زمان به دار اويخته شدم .هيچكس ندانست چگونه ...حالي براي نوشتن نمانده است امده بودم كه فقط امده باشم همين .
..: به اين نبودن هاي طولاني عادت كرده ام زير پا گذاشتن احساسات برايم عادي شده است گاهي عقل جاي دوست داشتن را هم مي گيرد .. من سراپا عقل شده ام.نيست و نابود ..: بعضي چيزها خيلي سخت برايم تمام ميشود به قول حامي...قبول داري كه؟ + سه شنبه ششم فروردین 1387 16:5 خط خطي شد المیرا چاره جو |
عزيزم توباراني داشته باشي يا نه!! قرار است يخ كني در بلندترين شب سال كه لعنتي حتي اگر خودت را هم بخواب بزني تمام نميشود. هرچقدر هم تو هندوانه سفيد گاز بزني وبستني پيدا نكني شبيه دسر توت فرنگي سرخ ميشوي وبا لبوهاي داخل قابلمه آبستن تا تمام دندانه هاي انار براي ريشخند زدن به تو بريزد بيرون يا تو پرتغال پوست كني و بابا برايت هدايت ورق بزند وهي مادربزرگ نصيحت سرفه كند وبوي گس ودكا حالت را بهم بزند تو هميشه دهانت بوي حقارت ميداد حتي اگر كفشهاي فلسفه ات را جفت كني چشمهايت داد ميزند قرار است در بلندترين شب سال دلقك باشي وبرايم دماغ قرمز بگذاري حتي با تندنرين عطر مردانه پدرت كراوات قرمز بزني وبرايم بوسه تف كني ومن برايت سيب قاب بگيرم چه سخت تمام ميشد بوي دود و منقل گوشت هاي نپخته گاهي اوقات برايم سوال ميشود چرا نميشود مثله ادم بنشيني سرجايت و دود درست نكني يا گوسفندت را بر در حياط اويزان نكني ودردلت بلوا كني كه عيد است اينجوري همسايه ها هم نمي فهمند كه او پول نداشت تا گوسفند قرباني كند... شايد اگر ميشد براي ازمايش پسرانمان را قرباني كنيم نسل تمام جنوب شهري ها منقرض ميشد گويا باز من شكمم پرشده و باز دارم از روي شكم سيري مي نويسم باشد كه پذيرا باشيد مي خواهم تمام محتويات شكمم را برايتان بالا بياورم و منطق را بگذارم دم كوزه با آبش غسل شب جمعه بگيرم. من آتش گرفته ام با اتش جنازه سيگارت را روشن نميكني.... + شنبه یکم دی 1386 15:55 خط خطي شد المیرا چاره جو |
اصلا مهم نيست !! من پرده هارا ميكشم تاريك ؛تاريك مي خواهم اينبار در انزواي حقيرانه ي تنهايي ام به دار بياويزم اين حس ياغي سركش ابلهانه را هركارش كه كني بازهم تف سربالاست ميفهمي اخرسرهم پاشيده ميشود روي صورت خودت حتي اگر خفه اش كني يا حتي مچاله ... امروز مي خواهم تمام بيهودگي هاي افكارم را بگذارم رو قفسه كتابهايم كنار فروغ وشاملو وبراي تمام بوم هايي كه تاكنون كشيده ام هورا بكشم . شايدهم بروم روي لب پشت بام و به قول نميدانم كه بود تمرين نيفتادن بكنم شايد هم يك ليوان پر چاي داغ سربكشم تنهايي.. وصداي اسپيكرهاي سيستم را به قدري بلند كنم تا تمام همسايه ها همديگر را بشناسند. نه ميروم جلودر حياط مي نشينم زير باران ويك دوش آب باران ميگيرم نه بابا ميروم پاي كيوكس تلفن و تا ته كارت تلفنم را با اعظم حرف ميزنم بهش ميگم كه چقدر تنهايي من حقير است . الو اعظم خوبي چطوري مرسي من خوبم كجايي تو زير بارون دارم تموم شدن پاييز روجشن ميگيرم الو خوبي زد به سرت ها چيه باز چت كردي ؟؟ نه بابا من خوبم تو خوبي الو اعظم الو بروبابا اين اعظم ازهمون اول هم كم داشت تمام وقتش رو ميزاشت برايه حرف زدن با مزاحم تلفني هاي احمق چرا خوب منم مزاحم تلفني بودم ديگه فوت فوت پاييز تموم شد يادم نبود اون با ليدي ها حرف نميزنه بيخيال شايدم پياده برم خونه .. + چهارشنبه هفتم آذر 1386 19:37 خط خطي شد المیرا چاره جو |
|
| ||||||