تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی!

سنگ کاغذ قیچی!

پس مانده های دنیای انسانی!؟

خالی بستم

فعلا هستم

یه ترم فرصت کاش زندگی ام داشت

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت17:54توسط المیرا چاره جو | |

منو دارن اخراج ميكنن

كي باور ميكرد شاگرد اول دانشگاه رو يه روزي اخراج كنن

من مشروط شدم

ديگه از دانشنامه خبري نيست

بيخيال

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت13:12توسط المیرا چاره جو | |

۱

۲

۳

بمیر

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت12:46توسط المیرا چاره جو | |

 

 

چقدرشبیه مادرم شده ام!؟

میبینی

بزرگتر بزرگتراز تمام بچگی هایم

حالادیگرکفشهای عروسی مادرم پایم میشود

لباس سفیدی که تاعمق زنانگی ام را می پوشاند

چقدر دیگرباید انارچید سیب نوشت

بادبادک باد کرد

تادنیا تمام شود

تاکی باید شمع فوت کرد

جیغ کشید صدازد

کیک خورد رقصید

تاتولدت تمام شود

بیست ساله شدم

بیست شمع فوت کردم

برایه بیست سالگیم بیست بار بیست شمع رافوت کردم

چقدرشبیه جنازه ای شده ام که بیست شمع را بیست بار برایه بیست سالگیه اش فوت کرد...

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت21:34توسط المیرا چاره جو | |